پايگاه خبري سي.آي.ان«سين» شبكه خبري سينماي ايران اخبار هنر و سينماي ايران وجهان : پاسخ كارگردان فيلم «دلبري» به ادعاي فريبا شاهسون
سه شنبه، 4 اسفند 1394 - 14:47 کد خبر:1146
سيد جلال اشكذري به ادعاي فريبا شاهسون درباره كپي برداري اين فيلم از يك نمايش پاسخ داد.

به گزارش شبكه خبري سي آي ان، اشكذري در پاسخ به ادعاي شاهسون نوشت :
 
خبردار شدم كه يادداشتي در رسانه هاي مكتوب منتشر شده است با اين عنوان  «اگر ثابت نكنيد كه دلبري كپي نمايش توهم نيست جلوي اكران اين فيلم را مي گيرم.»
 
خانم شاهسون شما در يادداشتي با تيتر بالا مدعي شده ايد، فيلم سينمايي «دلبري» كپي نمايش شما است و چون بنده به عنوان كارگردان دلبري در يكي از مصاحبه هاي خود مطرح كرده ام ايده فيلم «دلبري» از فيلم كوتاهي است كه در سال 1384 ساخته ام. حالا اگر اين فيلم كوتاه واقعيت نداشته باشد شما مطمئن هستيد كه بنده ازنمايش شما كپي كرده ام و به دليل اينكه نمايش توهم را در سال 1389 اجرا كرده ايد يعني پنج سال زودتراز فيلم سينمايي «دلبري» مدعي هستيد كه از اكران آن جلوگيري مي كنيد. مگر اين كه ساخت فيلم كوتاه سال 1384 بنده واقعيت داشته باشد كه در اين صورت شما از بنده عذر خواهي مي كنيد ... بعد از خواندن اين جمله ياد حاشيه هايي كه تو اين چند روز براي فيلم «دلبري» ايجاد شده افتادم كه به هرحال تو ايام جشنواره براي هر فيلمي طبيعي و يا گاه غير طبيعي است.
 
يك سوالي كه براي من و شايد خواننده پيش مي آيد اين است كه اگر اين مشكل به ديدن اين فيلم كوتاه حل و فصل مي شود چرا شما راه ساده، راحت تر و منطقي تر را كه پيش رو داشتيد انتخاب نكرديد و به كارگردان و يا تهيه كننده فيلم «دلبري» اطلاع مي دادين و آنها براي رفع اين شائبه اين فيلم كوتاه رو به شما ارائه مي دادند. اما نمي دانم به چه دليل يادداشت رسانه اي منتشر كرديد و حالا تهمت شما بدون هيچ پشتوانه اي فضاي گفتمان ساده اي را پيچيده تر كرداست.
 
بنده براي روشن شدن موضوع نكاتي رو در چند خط بيان مي كنم:
 
چند سال پيش فيلم مستند زيبا و تاثير گذاري رو به نام «نفس هاي ماندگار» ساخته ابراهيم اصغر زاده ديدم و بعد از آن دغدغه فيلمي با اين فضا به ذهنم رسيد و فيلم «نفس هاي سرخ» را با تاثير از آن فيلم مستند در سال 1384 در حد توان و پول تو جيبم ساختم.
 
شباهت هايي كه فيلم «نفس هاي سرخ» با فيلم «دلبري» دارد در چند مورد است :
 
1- تك لوكيشن بودن  2- شخصيت محوري جانباز روي تخت گوشه اتاق خانه 3- شهادت جانباز 4-ديالوگ نداشتن جانباز 5- پلان پي يو وي جانباز با كمي تفاوت كه كاركرد تصويري دارد و ... كه البته ايده فيلم سينمايي «دلبري» بعد از تحقيق ميداني، مطالعه و رجوع به پنج جلد كتاب هاي «اينك شوكران»، نوشته شد كه در تيتراژ آخر فيلم به آن اشاره شده است.
 
فكر كنم اين چند مورد شباهت كفايت كند براي شباهت ايده اوليه فيلم سينمايي «دلبري» با فيلم كوتاه بنده در چند سال قبل ( اين فيلم پيوست اين يادداشت براي تهيه كننده محترم فيلم ارسال مي شود در صورت لزوم و صلاح ديد ايشان ارائه مي شود).
خانم شاهسون در يادداشت شما اشاره شده كه نمايش توهم شما در سال 1389 فقط در جشنواره تئاتر فجر اجرا شده و بعد از آن توقيف شده است. و حالا نكته اي است كه چگونه بنده اي كه تا به حال در جشنواره تئاتر فجر تئاتري نديده ام،از اين تئاتر كپي برداري كردم.
 
در يادداشت شما دنبال شباهت هاي نمايش نديده تان با فيلم «دلبري» بودم كه به دو مورد برخورد كردم ، يكي از شباهت هاي اشاره شده شما اين بود كه نمايش توهم مونولگ يك نفره است و من به تقليد از تئاتر نديده شما مونولگ زياد در فيلم دارم.
در حالي كه شما اگر دقت كنيد فيلم «دلبري» شش شخصيت دارد. هرچند كه بالاي 60 درصد فيلم مونولگ يكي از شخصيت ها ست ، من اين نكته را به عرضتان مي رسانم كه اگر در فيلم «دلبري» مونولگ زيادي است شايد بتوان در فيلم هاي بيشماري در تاريخ سينما رجوع كرد كه مونولگ هاي زيادي دارند و اين شباهت غير طبيعي نيست.
 
و نكته ديگر اينكه شما نوشته ايد كه بنده يك كار مهم انجام داده ام كه تمام مميزي هايي كه شامل نمايش توهم مي شده را حذف كرده ام و با ربط دادن اين قصه به يك اثر دفاع مقدسي توانسته ام پروانه ساخت بگيرم و...
 
به شما عرض مي كنم بنده نزديك به سي فيلم كوتاه ، مستند ، تله و سينمايي كه در اين چهارده سال ساخته ام كه تقريبا 70 درصد آن مستقيم مرتبط با فضاي دفاع مقدس بوده است كه آخرين آنها فيلم هاي سينمايي «خانه اي كنار ابرها» و «دلبري»است. اين جملات را نوشتم كه توهم اينكه من براي كپي از تئاتر نديده شما و براي پشت سر گذاشتن مميزي ، ژانر دفاع مقدس را انتخاب كرده ام از ذهن شما پاك شود و براي اولين بار است كه مي شنوم يك نفر براي فرار از مميزي ژانر دفاع مقدس را انتخاب مي كند.
 
و اين را به شما عرض مي كنم اگر فيلم «دلبري» كپي انجام داده است كپي ناقصي از زندگي مردي ايست كه در شهر نويسنده اين فيلم (يزد) معروف است به دايي قاسم. او بر اثر جابه جايي تركش قطع نخاع شد و تقريبا يك سال و نيم فقط پلك هايش باز و بسته مي شد و چند ماه بعد از ساخت اين فيلم شهيد شد و دقيقا شخصيت ميثم فيلم «دلبري» تمام اين خصوصيات ظاهري را دارد.
 
گزارش محمدكاظم دهقاني اشكذري دوست صميمي بنده قبل از شهادت دايي قاسم از بخش خبري شبكه سه پخش شده است ضميمه اين ياداشت براي تهيه كننده محترم ارسال مي شود و شايد ديدن اين سه دقيقه گزارش براي شما رفع همه شبهات بشود.
 
بعد از خواندن يادداشت شما ياد جمله يكي از منتقدين مي افتم كه مي گفت فيلم «دلبري» با تم وفا ساخته شده است و مقابل تمي است كه مدتي هست در سينما به راه افتاده و آن تم خيانت است. شايد اين موضوع براي فيلم حاشيه ساز شود و نمونه كوچك اين حاشيه كه لمس كردم،اين بود كه چند خبرنگار و منتقد كه فيلم را دوست داشتند و قبل از جشنواره فيلم را ديده بودند و قرار بود در ايام جشنواره مطلبي در باب اين فيلم بنويسند، در ايام جشنواره يك كلام هم ننوشتند و حتي يكي از منتقدين در پيامي كه براي من فرستاد اذعان كرد كه موج منفي كه در ايام جشنواره ايجاد كرده اند تاثير زيادي روي فضاي رسانه اي و بعضي منتقدين دارد و حالا حاشيه اي ديگر.
 
فيلم سينمايي «دلبري» دو اتفاق عجيب براي تجربه كاري من رقم زد تجربه اول اينكه اين فيلم براي عده اي فيلم بسيار خوب و دلچسبي بود و براي عده اي فيلم بسيار بد.
 
براي عده اي تحمل ديدن فيلم بعد از بيست دقيقه سخت است و براي عده اي به گواه تماشگران متعدد نيمه دوم فيلم را تا آخر گريه كردند.
 
اين شرايط براي من بعد از ساخت چندين فيلم كوتاه و بلند براي اولين بار است كه اتفاق مي افتد. با تناقض عجيبي روبرو هستم كه فضاي نظرات درباره فيلم صفر يا صد شده است. هيچ وقت يادم نمي رود بعد از يكي از اكران ها ي جشنواره در شلوغي بعد از اكران و مصاحبه و خوش و بش با مهمان هاي فيلم خانمي با ظاهري متفاوت از من تشكر گرمي براي ساخت اين فيلم كرد. با صداقتي تمام گفت دقايق زيادي از فيلم بغضم مي خواست بتركد و جلوي گريه خود را مي گرفتم كه آرايشم خراب نشود ...
و حالا دومين اتفاق عجيب اين فيلم شماييد كه فضاي نمايشتان با توجه به يادداشت تان، هيچ ربطي به فضاي دفاع مقدس ندارد. و چند سال است توقيف شده است. و حالا ادعا داريد فيلم «دلبري» به قول خودتان كپي ماهرانه از آن نمايش توهم است ...
البته اگر كمي بدون توهم و با ديد كارشناسانه به فيلم نگاه مي كرديد مي فهميد وقتي نويسنده شخصيت اول فيلمش را كه يك جانباز قطع نخاعي است و حركت و تكلم ندارد را انتخاب كرده تك لوكيشن بودن و مونولگ بودن فيلم بر مبناي اين شخصيت منطقي به نظر مي رسد.
 
در پايان ياداوري مي كنم پيگير حقوقي تهمتي كه در يادداشت تان زديد، هستم هرچند مي توانستيد بدون حاشيه سازي به حقيقت برسيد.
 
سوم اسفند 1394 سيدجلال اشكذري.